روشاروشا، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

برای دخترم روشا

خال

جیگر گوشه ی من روشا جان! مامانی !امروز ظهر که پیش هم خوابیده بودیم طبق معمول کلی شیطنت کردی و سخنرانی و بازی! مامان هم خوابش میومد اساسی!یکم دل به دلت میدادم دوباره میگفتم بخوابیم !خواب برای سلامتی خوبه و... مامان کلی زحمت میکشه تا شما خوابت ببره !!!هر چی حرف میزدی من چشمامو بسته بودم و میگفتم من خوابم میاد یه دفعه دستت رو گذاشتی روی خال کنار لبم گفتی : تاشکی برای منم خال میخریدی منم پخی زدم زیر خنده مگه خندم قطع میشد شما هم که فهمیدی موفق شدی تا بازم بگی و بخندی مرتب میگفتی من خال ندارم تاشکی برام خال میخریدی و میخندیدی!   این سری که خاله تینا و عمو مهدی اومدن اصفهان گفتی خاله تینا ای...
18 مهر 1390

روز کودک

کودک قشنگم روشا جان! دختر قشنگم امروز روز جهانیه کودک  هستش روز قشنگت مبارک مبارک باشه برای تمام بچه های دنیا مخصوصا" بچه های ایرانی و مخصوصا" نی نی وبلاگیا به امید اینکه حسابی از این دوران زیبا لذت ببرید که میدونم میبرید  وما پدر مادرها تمام تلاشمون رو میکنیم که شما گلهای زندگیمون خوشبخت و شاد باشید و به امید اینکه خدا به هرکسی که نی نی دلش میخواد نی نی بده و هیچکسی رو از این نعمت محروم نکنه   شکرانه ی زندگیم کودکی کن که من با تمام کودکیات کودک میشوم ...
16 مهر 1390

طلا و...

تمام نا تمام من روشا جان! نازگلکم شما خیلی به طلا جواهر علاقه داری که اونم به خاطر جنسیتت هستش ولی مامانتم عاشق طلاست . هرروز انگشترای مامانیو دستت میکنی گردنبندم ازم میگیری و میگی بنداز گردن من بعد سرتو بالا میگیری ابروهاتم میندازی بالا و با کلی فیس و افاده راه میری نمیدونی چقدر خوشگل میشی!   پدر برای روز دختر گفت برات طلا بخریم منم گفتم النگو هاشو پهن تر کنیم داخل طلا فروشی النگو دستت کردم ببینم توی دستت چه شکلیه که دیگه درش نیوردی گفتی دوستش دارم ولی من النگو قبلیاتو بیشتر دوست داشتم به هر حال مبارکت باشه سلیقه ی خودت شد! حالا از دیروز تا حالا گیر دادی که برای اون یکی دستتم النگو میخوای میای م...
12 مهر 1390

من دیگه بچه نمیشم...

ستاره ی آسمونم روشا جان! مامانیه من تازگیا یاد گرفتی آهنگ میخونی!و از اونجایی که پدر خیلی به ترانه های داریوش علاقه داره ما بیشتر وقتها توی ماشین داریوش گوش میدیم و پدر هم آهنگهارو زمزمه میکنه شما هم یکی از آهنگهارو یاد گرفتی و به پدر هم میگی نخون تا من بخونم! به تو میگم عاشقی ثمر نداره واسه تو جز غم و دردسر نداره من دیگه بچه نمیشم آه دیگه بازیچه نمیشم ... شما هم تا اینجاشو یاد گرفتی وقتی میخوای بگی آه حسابی میکشیش وخلاصه خیلی حرفه ای میخونی توی خونه هر موقع یادتت بیفته برای خودتت میخونی منم که میدونی چقدر عاشقتم کلی با صدات حال میکنم... من قبلا" وقتی از چیزی ناراحت بودم داریوش گوش میدادم ولی از و...
10 مهر 1390

روحیات قشنگ

دلبر کوچولوی من روشا جان! مامانیه قشنگم میخوام از عادتهای قشنگت برات بنویسم !یادته برات گفتم خیلی علاقمند  به دمپایی و کفش بودی !و الانم هستی از روزی که کفش پوشیدی خودت دوست داشتی کفشاتو پات کنی و خیلی زود تو این کار مستقل شدی و تا الان هیچ موقع تا به تا کفشاتو پا نکردی! یه مدته که دستت به در کمد میرسه !و در کمدی که کیف وکفش مامانی هست رو باز میکنی یه کیف میندازی رو دوشت یه کفشم میپوشی یه روسری هم از روی گیره میکشی پایین سرت میکنی ودور خونه تق تق راه میری کلی قیافه میگیری که مثلا" الان چه خانومی شدی وقتی این کاراتو میبینم یاد بچگی خودم میفتم  وتمام کودکیم جلوی چشمم میاد......
6 مهر 1390

مدرسه میخوام

بهترینم روشا جان!                مامانی یادته که برات گفتم خیلی زود مداد دست گرفتی و علاقمند به خط خطی کردنی !و خیلی حرفه ای مداد دستت میگری .الان که یه سری شکل میکشی و میگی اگه گفتی چی کشیدم منم میگم شما بگو تا من یاد بگیرم ! شما میگی ماهی کشیدم یا میگی خونه کشیدم یا میگی چشم چشم دو ابرو! وجالب اینکه به چیزایی هم که میگی خیلی شبیهند!ولی اگه بهت بگم یه دونه ماهی برام بکش خط خطی میکنی و میگی بیا ماهی کشیدم! شما یه سی دی آهنگهای کودکانه داری که یکی از کلیپ هاش توی مدرسه و بچه مدرسه ایهاست! وقتی این کلیپ رو دیدی پرسیدی نی نی...
26 شهريور 1390

یادت نره ها...

زندگی من روشا جان! مامانی میخواستم این پستت مدرسه میخوام باشه که  باز شیرین زبونی کردی و دل مامانو  بردی واسه همین دلم نیومد برات ننویسمش مامانی امروز میخواست بره حمام واز اونجایی که شما کلی واسه خودت مستقل شدی دیگه لازم نیست مامان بخوابونتت و به کارای شخصیش برسه وقتی میگم مامان میخواد بره حمام شما هم برو خونه چادریت وبا عروسکات بازی کن تا مامانی زود بیاد میگی تشم(چشم) البته مامان در حمامو روی هم میذاره وکامل نمیبنده تا هر موقع شما خواستی بیای سر بزنی و مطمئن بشی که مامان هستش !توی یکی از این سر زدنا اومدی درو باز کردی و گفتی یادت نره! یادت نره ها !چند بار اینو گفتی و منم مرتب میگفتم چی یادم نره ...
22 شهريور 1390